تبلیغات
« ــبِهِشـــــتـــــِ ــــخــانـِــــوادهــــ » - احساس عجیب

احساس عجیب

موضوعات: دست نوشته ها , 
روز میلاد امام حسن مجتبی (ع) عقد کردیم.
اینقدر همه چیز یهویی شده بود که اصلا متوجه نبودم باید استرس داشته باشم!! البته استرس که داشتم ولی خب به اون اندازه ای که فکر میکردم نبود. صحبتش بود که عقد عیدفطر باشه اما هماهنگ نشد. تو این مدت با الی هم زنگ میزدیم و صحبت میکردیم. اونم عقدش خیلی یهویی شده بود و تجربیاتشو انتقال میداد .
تا تموم شدن سربازی مسعود یکی دو ماهی مونده.
همه چیز یجور برنامه ریزی شده بود انگار... همه چیز زود جمع و جور شد.
یه احساس عجیبیه
عجیبتر اینکه به این احساس وابسته شدم!

مطلب بعد رمز داره، برای همسرم. شاید همین روزا شاید هم دورتر رمز مطلبو بهش دادم.

التماس دعا برای روزها و شبای باقی مونده تو این ماه مبارک