تبلیغات
« ــبِهِشـــــتـــــِ ــــخــانـِــــوادهــــ » - زندگی میگذرد

زندگی میگذرد

پریشب اصلا خوابم نمیبرد! تازه یکی از بچه های دانشگاه اس داده بود که نشریه رو قرار بوده یکی طراحی کنه اقوامش فوت کردن، اگه میتونی طراحی کن!
منم که تازه ابزارامو پوکونده بودم. (البته خداروشکر یه سری ابزارای مهمو رو فلش جان داشتم )
کشش نداشتم گفتم میخوابم بعد از سحر کاراشو انجام میدم. تو اون سه ساعت تا سحر دریغ از یک دقیقه پلک روی هم رفتن!!! منم وقتی خسته مو خوابم نمیبره دیگه خل میشم!
خانواده رو واسه سحری بیدار کردم بعد از اذان همچین راحت شدم..... دو ساعت خوابیدم! نمیدونم از چی بود خوابم نمیبرد ولی جبران شد.
صبح نشریه رو تموم کردم، که ماریه جون زنگ زد: پاشو بیا مدرسه!! پرسیدم چرا؟ گفت اتاقتونو آوردیم همکف (دست و جیغ و هورااااااا) بیا چینش اتاقو بگو.
هیچی دیگه کلی مشعوف شدیم! حالا پدر و مادر رفتن پیش مادربزرگ، بردارانم دنبال کار و زندگی... تو جییییز گرما هلک هلک بلند شدم رفتم مدرسه! تا رسیدم دیگه آبهای بدنم بخار شد . تا ظهر اونجا بودم که مامان زنگ زد افطاری پیش مامان جونیم بعد ازظهر با برادران بیا....

ای جااااانم ! همه جمع بودن.
ریحانه هم تازگیا زبونش کامل راه افتاده!
داشتم ظرفای میوه ها رو میشستم ریحانه و محرابم داشتن بازی میکردن. محراب اومده میگه ریحانه ماشینمو نمیده! اون میره ریحانه میاد همینجوری وایمیسته نگاه میکنه! میگم چیه؟ نگاه میکنه! -چیه ریحان؟ برو با محراب بازی کن. باز می ایسته نگاه میکنه.... - ریحان چیه؟؟؟؟ آب میخوای؟ بالاخره زبون باز میکنه میگه: ها!!!! بهش آبو میدم میگم ریحانه میای بریم خونه ی ما؟ میگه: آله میام خونتون باذی کنم...
دو دقیقه بعد همین دیالوگو به محراب میگه بدون جا انداختن کلمه! یعنی یه قولایی میده ها.... (خونه محرابشون اینا طبقه بالای خونه ی مادربزرگ هست)


رضوانه نوشت: میگن بعضی از بدگمانی ها گناهه «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم»
دیگه چه برسه به اینکه این بدگمانی و سوءظن ها در حیطه خانواده باشه..... پدر هفت جد زندگی رو درمیاره!!!!
الان کاری به بحث خیانت در زندگی ندارم... یکی از همکارا داشت راجع به بدبینی شدید و مرضی همسرش میگفت! که حتی مشاوره هم افاقه نکرده. دو سال از هم جدا زندگی میکردن، با دو تا بچه. حالا که برگشته سر خونه و زندگیش میگه هنوز همون آدم شکاک و بدگمان قبله.
چقدر بده سوءظن.... چقدر بده پارانویید