تبلیغات
« ــبِهِشـــــتـــــِ ــــخــانـِــــوادهــــ » - :| :) :(

:| :) :(

موضوعات: دست نوشته ها , 
من و گفتاردرمان امروز رسماً مگس پروندیم!
منشی هم امروز نبود و هوا صبحی گرفته بود و هرکی میدید فکر میکرد یه بارون درست و حسابی بیاد.
مراجع دو تایمه ام که نیومد خیلی شیک پالتومو پوشیدم و تو راهرو نشستم. گفتاردرمانم از سر بیکاری اومد بره به ماشینش که دم در پارک بود سر بزنه منو هم دید؛ میپرسه سرده بیرون نشستین؟ گفتم: آخه فقط اینجا آنتن میده!!! (داشتم اس بازی میکردم) بعدم کمی سر صحبتو باز کرد و از طرحم پرسید. حوصله هامون سررفته بود و کلی از کار همدیگه سردرآوردیم و تبادل اطلاعات کردیم!!!!
همیشه صدای اتاق ما و اتاق گفتاردرمانی تو هم دیگه بلندگو داره؛ مثلا کشف شده عموگفتاردرمان از وقتی داره بابا میشه با بچه ها خیلی مهربون صحبت میکنه!
عمو گفتاردرمان میگفت مرکز فلان (که مثل مرکز ما تحت پوشش آموزش پرورشه) مراجعاش اصلا اینجوری نامرتب نیستن. نمیدونم چرا اینجا اینجوریه!
واقعا چرا مریضا همش کم و زیاد میشن؟؟؟؟؟
× فرزند مایه آرامشه یا .... ؟؟ چرا داشتنش یه جور دردسره و نداشتنش یه جور؟ و مثلا چرا عمو علی (
عموی دوستم و یکی از کاردرمانای عزیز که من قبلا تو کلینیکشون کار میکردم) بچه نداره و دوستم همیشه میگه که عمو و زنعموش از حرف مردم چه ها که نمیکشن؟؟!!! تکلیف مردم چیه تو این مواقع؟ زخم زبون زدن؟؟؟ اصلا چی به چیه؟ موضوع چیه؟ بچه درجه الویت چند خانواده است؟