تبلیغات
« ــبِهِشـــــتـــــِ ــــخــانـِــــوادهــــ » - کتاب بخوانیم

کتاب بخوانیم

موضوعات: متفرقه , 
یه چند وقت بود به جز کتاب درسی (در راستای تلاشهای بیهوده برای ارشد) کتاب خاص و جدیدی نخونده بودم!
این ماه یه دوره چهار جلدی (البته از این جلد کم ها) کتابی طنز خوندم که در مجموع بسیار جالب بود. اگر اهل دیدن برنامه «رادیو هفت» بودید که هیچ، ولی اگه مثل من ندیدید توصیه میکنم این کتاب رو بخونید. این کتاب شامل مجموعه داستانهای طنزی هست که توی برنامه رادیو هفت با اجرای خود نویسنده خونده میشد و با اینکه جدیدا خیلی راجع به کتابها سخت پسند شدم ولی ماجراهای کتاب آدمو تشویق میکرد که ماجرای بعد رو با ذوق بخونه. قصد داشتم کمی از کتاب رو اینجا بذارم که وقتی رفتم تو شناسنامه کتاب، دیدم با چهارخطِ گردن کلفت اعلام کردن انتشار این کتاب به هرگونه از کپی و نشر و داستان سازی و نشر الکترنیکی و غیره و غیره پیگرد قانونی دارد! و بقول حافظ از شش جهتم راه ببستند! طوریکه ترسیدیم اسمش رو هم بزاریم!! بهر حال کتاب «قصه های امیرعلی» با نثر خوب و رویکرد جالبش به عنوان‌کردن مسائل اجتماعی توی قالب قصه رو توصیه میکنم بخونید.


نام کتاب: قصه های امیرعلی
نام نویسنده: امیرعلی نبویان
انتشارات: نقش و نگار

«گاهی آدم ها تصمیم می گیرند دارفانی تجرد را وداع گویند و به جهان این روزها نه چندان باقی تاهل بشتابند. فارغ از مسائل و دشواری های ازدواج و مشکل مسکن و بیکاری و بالا بودن سطح توقع خانواده ها، آن چه ذهن را برمی آشوبد آیین و رسوم دست و پا گیر ازدواج است که بی شک فقط در کشور ما این چنین اپیزودیک به نمایش درمی آید: خواستگاری، بله برون، شربت خورون، شیرینی خورون، جهازبرون، خلعت برون، حنا بندون، عقد کنون، عروسی، پاتختی و غیره. ناگفته نماند لابه لای این ها، مراسم حساس تعیین شیربها و مهریه هم برگزار می شود که خود حکایتی مفصل دارد. البته چون خواهرم مریم با پسردایی فرهاد ازدواج می کرد، برگزاری مراحل مقدماتی این تورنمنت ماراتن گونه بی مورد می نمود از این رو، ما خیلی زود به نیمه نهایی و فینال رسیدیم. ....
راننده (ماشین عروس) به وسیله بوق و به شکلی موزون، مصدر دیدن را در زمان گذشته به شکل زیر صرف می کند: «دیدید دید، دیدید دید، دیدی دیدی دید دید»»