تبلیغات
« ــبِهِشـــــتـــــِ ــــخــانـِــــوادهــــ » - درخواستی کوکو و کما

درخواستی کوکو و کما

موضوعات: دست نوشته ها , 
× دیروز دینا دیرتر از ساعت خودش اومد کاردرمانی، در تمام لحظات اولیه هم مامانشو درخواست میکرد! میترسید مامانش بره و جا بمونه! کلی رو مخش کار کردم تا ورزششو انجام بده و خیالش راحت باشه که مامانش منتظرش میمونه. همیشه این مشکلو با بچه های آمادگی داریم وقتی ماماناشون میان مدرسه. زنگ تفریح که خورد اسماء اومد تو اتاق و رو سکوی دم در نشست و هر چی گفتم بیا برو تو حیاط، مخالفت میکرد. اسماء کلاس چهارمیه که تو یک تصادف مشکل حرکتی و گفتاری پیدا کرده و اون موقع داشت واسه خودش حرف میزد و به سن من گیر میداد که گفت من ۲۴ماه تو کما بودم. از اونجایی که گفتارش منقطعه و آخر کلمه ها رو گاهی کامل تلفظ نمیکنه، دینا جان همونجوری که داشتم پاهاشو استرچ میدادم برگشت گفت چی؟؟ اسماء دوباره گفت یعنی بیهوش بودم. منم برای دینا توضیح دادم که یعنی کل اون چند ماهو همش خواب بوده! و اسماء هم واسه خودش دوباره میگفت ۲۴ ماه کما بودم. دینا هم یهویی برداشت گفت: چرا تو کمد بودی؟ آدم باید تو لحافش بخوابه نه کمد!!!     با کلی خنده براش توضیح دادم که منظور اسماء کما ست. کما یعنی خواب عمیق. دینا برخلاف خوش سر و زبونیش شناخت ضعیفی داره. ولی یجوری با نمک صحبت میکنه که کشیدن لپش واجبه!

×× یه روزایی که علیرضا تو سرویس بچه ها رو اذیت میکرد و دعواش میکردن، همونجوری نشسته پاهاشو بغل میکرد و بغض میکرد. یکی از راه هایی که باعث میشد همه چیز یادش بره این بود که ازش میپرسدن: علیرضا ناهار چی دارین؟ جواب میداد: کوکو. میگفتن شام چی دارین؟ باز میگفت کوکو. میپرسیدن صبحونه چی خوردی؟ بازم میگفت کوکو! و خودشم میخندید. یه مدت که گذشت، آقای راننده گفت: خانم فلانی علیرضا یه چیز جدید یاد گرفته! پرسیدم چی؟ گفت الان میبینید، علیرضا ناهار چی دارین؟؟ علیرضا هم خندید و گفت: کوکو خر!!
من دیگه عرضی ندارم!

+ الان دیگه قضیه ی کوکو برات باز شد عزیزم؟؟!!!!